به گزارش روابط عمومی سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر؛ در یکی از محلههای آرام مرودشت، خانهای ساده مأوای مادری ۵۹ ساله و سه فرزند اوست؛ خانوادهای که سالهاست زندگیشان با واژه «بیماری» گره خورده است. مادر، سه سال پیش به سرطان رحم مبتلا شد؛ اما این بیماری بهتدریج به سینه و ریه سرایت کرد و اکنون مراحل پیشرفتهتری را طی میکند.
او تا مدتی از داروی ایرانی استفاده میکرد، اما با بیتأثیری نسبی آن، خانواده تصمیم گرفتند داروی خارجی تهیه کنند تا روند بیماری پیشرفت بیشتری نداشته باشد. دارویی که دو ماه پیش با بهای ۲۸ میلیون تومان خریداری شده بود، اکنون به قیمت ۱۲۸ میلیون تومان رسیده است؛ رقمی فراتر از توان مالی این خانواده روستایی.
در این میان، دو دختر خانواده نیز با بیماری اماس دست و پنجه نرم میکنند؛ یکی ۳۸ ساله و دیگری ۳۵ ساله. هر دو نیازمند داروهای گرانقیمتی هستند که تهیه آن برای خانوادهای بدون منبع درآمد، تقریباً غیرممکن شده است. هزینه دورهای داروی یکی از دختران به ۸۶ میلیون تومان و دیگری به ۷۲ میلیون تومان رسیده است.
پدر خانواده سالها پیش در یک سانحه رانندگی از ناحیه کمر دچار آسیب شدید شد و دیگر توانایی کار کردن ندارد. تنها پسر خانواده، که اکنون مسئولیت تأمین هزینههای درمان را بر عهده دارد، درباره شرایطشان میگوید: قبل از بیماریها، تراکتور و چند قطعه زمین کشاورزی داشتیم. اما برای پرداخت هزینههای درمان مادرم و خواهرانم، ناچار شدیم همه را بفروشیم. حالا جز خانهای که در آن زندگی میکنیم، چیزی برایمان باقی نمانده است.
او در ادامه از همکاری جمعیت هلالاحمر و سازمان داوطلبان قدردانی میکند و میگوید: برخورد مددکاران بسیار محترمانه و انسانی بود. با دقت به مشکلات ما گوش دادند و تا جایی که توانستند، برای تخصیص بالاترین میزان کمک هزینه همکاری و اقدام کردند. این همکاری و همدلی برای ما بسیار ارزشمند بود.
با این حال، بزرگترین دغدغه خانواده همچنان افزایش قیمت داروها پس از حذف ارز ترجیحی است. پسر خانواده در این باره میگوید: زمانی که داروها با ارز ترجیحی تأمین میشد، با وجود سختیها میشد راهی برای تهیه آن پیدا کرد. اما حالا قیمتها چندین برابر شده و بسیاری از بیماران سرطانی درمان خود را نیمهکاره رها میکنند. بیمار سرطانی فرصت صبر کردن ندارد؛ دارو باید بهموقع برسد.
در خانهای که دیوارهایش بوی سالهای سخت را میدهد، مادر همچنان لبخند میزند؛ با وجود درد و تنگنای مالی. او با صدایی آرام میگوید:از درد نمیترسم، از ناتوانی در تهیه دارو میترسم. اما هنوز امید دارم، چون امید تنها چیزی است که برایمان مانده.
اهالی محل از آبروداری و صبوری این خانواده بسیار گفتهاند. یکی از همسایگان میگوید: خانوادهای محترم و آبرومند هستند. هیچوقت تا وقتی مجبور نشدند، از کسی کمکی نخواستند. اما شرایطشان واقعاً دشوار است و نیاز به حمایت جدی دارند.
در روزگاری که گرانی داروها و کاهش پوشش بیمهای، بیماران خاص را در تنگنا قرار داده است، داستان این خانواده، روایت دهها خانواده دیگری است که با تمام توان، برای زنده ماندن میجنگند.
در سکوت شبهای مرودشت، تنها صدای سرفههای مادر شنیده میشود و زمزمه دعایی آرام از ته دلش برمیخیزد: «خدایا، توان بده تا یک روز دیگر بتوانم کنار فرزندانم نفس بکشم.»
نگارش و تنظیم:سمیه زرچینی