به گزارش روابط عمومی سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر؛ در میان پزشکان داوطلبی که در کاروانهای درمانی هلالاحمر جنوب کشور حضور دارند، نام دکتر عاطفه زندیه با احترام و تحسین تکرار میشود؛ جراح و متخصص زنان، ۵۱ ساله، با بیش از دو دهه تجربه حرفهای در استان هرمزگان؛ کسی که اتاق عمل و کار روزمره، هرگز نتوانستند آن حس دیرینهای را که از سالهای دانشجویی با خود حمل میکرد، خاموش کنند:«سهم من برای کسانی که هیچ دسترسی به درمان ندارند، چیست؟»برای دکتر زندیه، داوطلب شدن یک اتفاق ناگهانی نبود؛ مسیری بود که قدمبهقدم در ذهنش شکل گرفت.در کنار کار تخصصی، همیشه دنبال فرصتی بود تا زمانی از عمر و انرژیاش را برای همان کسانی خرج کند که توان مراجعه به مراکز درمانی را ندارند؛ روستاهایی دور از چشم شهر، زنانی با دردهای بیصدا و خانوادههایی که گاهی یک معاینه ساده برایشان یک آرزوست.دوستانش از سالها قبل میدانستند که اگر اردوی درمانی، برنامه جهادی یا طرح خیریهای در پیش باشد، زندیه یکی از اولین داوطلبان است. همین جستوجوی آرام، بالاخره او را به هلالاحمر رساند.
تلنگری که از ژاپن رسیدنخستین تجربه حضورش در برنامههای هلالاحمر با یک نکته عجیب همراه شد؛ پروژهای در یکی از مناطق محروم استان، با حمایت مالی کشور ژاپن.دکتر زندیه بعدها بارها گفته که همان لحظه برایش نقطه عطف بوده است؛ اینکه کشوری آنسوی دنیا برای محرومیتزدایی در ایران هزینه کند.این احساس، او را مصممتر از همیشه وارد مسیر فعالیتهای داوطلبانه کرد.
تودهای که قرار نبود بدخیم باشددر میان دهها بیمار و مراجعهکننده در کاروانها، یک پرونده تلخ همیشه در ذهنش مانده است.زنی با یک توده شکمی ساده، که همه نشانهها از خوشخیم بودن آن حکایت داشت.تیم درمانی او را به مرکز شهر منتقل کرد و زندیه مسئول جراحی شد. اما لحظه باز کردن شکم، سرنوشت تغییر کرد؛ توده بدخیم بود و جراحی نیاز به همکاری چندین رشته تخصصی داشت. پرونده به شیمیدرمانی ختم شد؛ تلاشها ادامه یافت، اما خاطره آن روز هیچگاه از ذهنش پاک نشد. از همان تجربههایی که پزشکان داوطلب با خود حمل میکنند؛ آرام، بیصدا، اما سنگین و در مقابل، شیرینی نجات چشمهایی که دنیا را گم کرده بودند.در نقطه مقابل آن روایت تلخ، یکی از بهیادماندنیترین لحظههای فعالیت داوطلبانهاش مربوط به بیماری است که مشکل چشمی داشت؛ مسئلهای کاملاً خارج از تخصص او.با پیگیری دکتر زندیه، بیمار به چشمپزشکان ارجاع شد، جراحیاش انجام گرفت، هزینهها توسط هلالاحمر پرداخت شد و زن روستایی پس از سالها دوباره توانست دنیا را واضح ببیند.این روایت ساده، یکی از دلیلهای اصلی استمرار حضور او در اردوهای درمانی شد.
چهره پنهان محرومیت؛ فقر فرهنگیدر یکی از آخرین سفرها، مواجهه تلختری برای او رقم خورد؛ جایی که محرومیت تنها در نبود پول و امکانات خلاصه نمیشد. فقر فرهنگی در بسیاری از روستاها بیشتر از کمبود دارو و تجهیزات دیده میشد؛ زنانی که حداقل اطلاعات سلامت را نداشتند، خانوادههایی که بیماری را پنهان میکردند و کودکانِ دورمانده از آموزش. همین موضوع باعث شد دکتر زندیه اعتقاد پیدا کند که در کنار درمان، «آگاهیبخشی» مهمترین خدمت به مناطق محروم است.
هرمزگان؛ سرزمینی که قدردانیاش، فراموش نمیشودبیشتر مأموریتهای داوطلبانه او در استان هرمزگان انجام شده؛ جایی که مردم با کمترین امکانات، بیشترین مهربانی را نشان میدهند.بارها اتفاق افتاده که ماهها یا حتی یکسال بعد، بیماری که در یک اردو درمان شده، راهیِ مطب شده تا تنها یک جمله بگوید: «آمدم بگویم: ممنونم.» گاهی با یک بسته خرما، گاهی با ماهی صید بومی و گاهی با یک لبخند ساده.همین رفتارهاست که به گفته نزدیکانش، او را همیشه برای سفر بعدی آماده میکند.
سفرهای سخت، اما پایان همیشه روشنمسیرهای دشوار، جادههای خاکی و روستاهای دورافتاده هیچگاه مانع حضورش نشدهاند.میگویند هر بار که از یک مأموریت برمیگردد، همان جمله همیشگی را تکرار میکند:«داوطلب بودن همیشه انتخاب درستی است.» این جمله، عصاره تمام سالهای خدمت بیچشمداشت اوست.زندیه باور دارد هر پزشکی، از روزی که دانشجو میشود، یک تصویر در ذهن دارد: کمک به آدمیکه توانش را ندارد.کم کردن رنج یک انسان. درمانی که از ته دل خوشحال کند.و او معتقد است طرحهای هلالاحمر فرصتی است که این آرزوی قدیمی را از ذهن به عمل تبدیل میکند؛ بهخصوص برای بیمارانی که شاید بدون این طرحها هرگز امکان درمان نداشته باشند.
نگارش و تنظیم: مریم رضاخواه