مارعلی، مادر همه سربازان جنگ بود/ روایت مادر شهیدی که هزینه مراسم سالگرد شهادت پسرش را به جبهه مبارزه با کرونا بخشید
«مارعلی» به دلیل شیوع ویروس کرونا، سالگرد شهادت پسرش را امسال به شکل دیگری برگزار کرد.
روابط عمومی جمعیت هلال احمر- مرضیه موسوی: می گوید اسمش «رو به خیر» است اما همه «مارعلی» صدایش می کنند؛ یعنی مادر علی. 5 فرزند دارد و پسر آخرش «رحیم سوارسیم» را در جنگ از دست داده است.
مارعلی با لهجه غلیظ دزفولی می گوید: «رحیم بچه ته تغاری بود. 15 سالش بود که گفت می خواهم به جبهه بروم. گفتم نرو! گفت باید بروم مار جان! جنگ است. همه باید بروند. یک شب با جعبه شیرینی و یک جفت جوراب به خانه آمد. گفت مار جان راضی باش! فردا به جبهه می روم. رفت که رفت.»
مارعلی یادش نمی آید رحیم چند وقت بعد از رفتنش شهید شد. از روزهای اول جنگ به همراه تعداد زیادی از اهالی دزفول تصمیم گرفته بود در شهر بماند :«جایی را نداشتیم برویم. زندگی مان دزفول بود، ریشه در خاکش داشتیم.»
مثل دیگر زنان مانده در شهر هر روز را به تدارک مایحتاج سربازان جبهه می گذراند :«انگار هزار هزار پسر داشتیم که در جبهه می جنگیدند. 8 سال پتو و ملحفه و لباس رزمنده ها را با دست می شستیم و لباس می دوختیم و مواد غذایی و خوراکی برایشان بسته بندی می کردیم. همراه هر بسته دعای خیری بود که از سینه همه مادران داغدار از جنگ می جوشید که : خدایا! تو نگهدارشان باش.»
پیکر رحیم که از جزیره مجنون برگشت دزفول هنوز هوای نوروز را داشت. سال 64 بود. پسرش که در خاک آرام گرفت دوباره به شستن لباس های سربازارن جنگ مشغول شد :«با خودم گفتم مارعلی! جنگ که هنوز آرام نگرفته!»
هر سال 27 فروردین به یاد پسرش مراسمی می گرفت و غذایی که رحیم دوست داشت خیرات می کرد. مارعلی یادبود پسرش را امسال به شکل دیگری برگزار می کند :«پولی که برای مراسم رحیم کنار گذاشته بودم را برای تهیه ماسک و ضد عفونی کننده اهدا کردم. امسال به خاطر بیماری کرونا نمی توانستم مراسم بگیرم. پولش را به هلال احمر دادم تا ماسک و ضد عفونی کننده بخرند برای پرستارها. یا آن را بین مردمی پخش کنند که مجبور هستند سر کار بروند. رحیم هم اگر بود همین را از من می خواست.»


نظر دهید