دوشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٧
# نذر_ آب با همراهی شما به یاری آسیب دیدگان از خشکسالی ادامه می دهیم. با ارسال عدد 4 به شماره 2099999 می توانید روزانه هزینه یک بطری آب معدنی را نذر آسیب دیدگان از خشکسالی در استان های جنوب شرقی کشور(سیتان و بلوچستان، کرمان و خراسان جنوبی) کنید. کد دستوری #5151*733*
 


  چاپ        ارسال به دوست

گزارش «شهروند» از اجرای طرح جدید جمعیت هلال‌احمر که قرار است سیستان را از تشنگی برهاند

امیدهای تازه برای ٢٠٠ هزار لب خشکیده

حالا زنان تپه‌کنیز دبه‌های خود را پرکرده و با کمی رضایت از روزهای سخت گذشته می‌گویند. «ماه‌نسا» حاضر نمی‌شود اسم خود را بگوید، اما دخترش با خنده نام مادر را فریاد می‌کشد و می‌گوید پدرش معلول است و خانه افتاده است. 

محمد باقرزاده| روستاهای خالی از سکنه، دشت‌های خشک و طوفان گرد‌وخاکی که تمام سیستان را شبیه به هم کرده؛ نزدیک به ۲۰سال است که خشکسالی امان فرزندان رستم و دیار اسطوره‌ای سیستان را بریده، اما قصه تابستان امسال و روزهای در راه، متفاوت از تمام این دو دهه گذشته است. نه دامی، نه آبی و حتی دیگر نه نانی. ساکنان روستاهای اطراف زابل، زهک و هیرمند با لهجه‌های متفاوت این بیچارگی تاریخی را تعریف می‌کنند، هرچند با کمی امید از دو هفته گذشته می‌گویند. آنها آن‌طور که فرماندار هیرمند سخن می‌گوید و معتقد است که باید مجسمه‌ای از هلال احمر در تمام این روستاها نصب شود، حرف نمی‌زنند و شاید نام هیچ‌کدام از مدیران را هم نمی‌دانند، اما نوبت به ریش‌سفیدان که می‌رسد، مدام یادآوری می‌کنند که «مردم این دیار همیشه قدرشناس بودند و معرفت را گم نمي‌کنند.» سیستان این‌روزها نان و نفس ندارد، اما هر کسی دلی پر از قصه دارد.
دشت گریان
راننده هلال‌احمر، منطقه تاسوکی را که رد می‌کند، توضیحاتش از تروریستی‌ بدنام به وضعیت امروز ساکنان سیستان می‌رسد: «اونی که واقعا کسی را نداره مونده، اینا همه خالی‌ان، بیشتریاشون خالی‌ان. اینا رو نگاه کن، درسته خونه هست، ولی کسی نیست. فقط پیر‌ها موندن. اونایی که هیچ‌کسی را ندارند. دولت اگر یارانه را قطع کند همه اینا می‌میرند.»
علی‌رضا که خود سیستانی است، یاد نان خانگی و عطرش را که در این دشت‌ها می‌پیچید، فراموش نمی‌کند: «الان هیچ دامی نمانده است، حتی مرغ ندارند. شما اینجا می‌آمدی بوی نون خانگی دیوانه‌ات می‌کرد. تنورهای خانگی همه از بین رفته. الان مردمی که عمری با گندم خودشان نان می‌پختند، باید بروند از شهر نان بگیرند.»
زمین سیستان که روزگاری نه‌چندان دور، حتی چاه‌کندن برای سرویس‌بهداشتی را برای ساکنانش به کاری دشوار بدل کرده بود و بعد از دو متر کندن زمین، فوران آب گودال را پر می‌کرد این‌روزها بخیل شده است. پیرمردی که لباس سفید بلوچی‌اش همرنگ زمین و هوای این منطقه، خاکی شده با دلی پر و حسرتی در نگاه، داستان را به سمت چاه می‌برد: «الان باید ۱٨-۱٧ متر چاه بزنیم تا به آب برسیم؛ بعضی جاها هم باید ۲٥-۲٤ متر چاه بزنیم، اما چه آبی پسرم! هفته اول آب چاه‌ها شیرین درمیاد، هفته دوم تلخ می‌شه که حتی گوسفندا هم نمی‌خورن. ما چیکار کنیم عمو؟ چه راهی داریم. حیوان هم به آب ما لب نمی‌زنه.» پیرمرد شال بلوچی‌اش را دور کمر می‌بندد و لیوان چای را تا ته سر می‌کشد و می‌گوید: «مگر شما برای ما کاری کنید. به خاطر خدا بپرسید چرا همه ما را فراموش کردند؟ از هر ۱۰۰ نفر این مردم، ۹۰ نفر گرسنه می‌خوابند. آنهایی که همین ٤٥تومن یارانه را ندارند باید همیشه دست‌شان دراز باشد برای یک لقمه نان. اینجا خیلی‌ها سجلد ندارند. سجلد هم که نباشه یارانه نیست. از کجا بیارن؟»
بیش از ۲۰۰ کیلومتر از زاهدان تا زابل طی می‌شد، اما در دشت دو طرف جاده هیچ تغییری دیده نمی‌شود. بادهای ۱۲۰ روزه سیستان که روزگاری نسیم هامون را به تمام این منطقه می‌رساند، این روزها پیام خوشی ندارد. علی‌رضا همین‌طور که یک پایش روی گاز است و مدام پدال‌ را فشار می‌دهد، سرش را می‌چرخاند و با حسرت از طوفان این‌روزها می‌گوید: «این طوفان، خاک حاصلخیز زمین‌ها را می‌برد و با یک خاک مرده و بی‌حاصل جایگزین می‌کند، این خاک بی‌حاصل زمین را از بین می‌برد. اینجا را ببین، قبلا کیف می‌کردی این زمین و گندمزارش را ببینی، می‌دونی چقدر باید هزینه بولدوزر و گریدر بشه آقا؟ الان این طوفان باعث شده این مردم بدبخت و بدبخت‌تر بشن آقا.»
او متولد همین خاک است و هنوز امیدش ته نکشیده است. مرد ۵۸ ساله سیستانی به روزی فکر می‌کند که خشکسالی از این دیار رخت برمی‌بندد و بادهای ۱۲۰ روزه نسیم هامون را در تمام منطقه پخش خواهد کرد و بوی نان خانگی تمام این دشت گریان را  فراخواهد گرفت. علی‌رضا می‌خواهد که در آن روز دولت هزینه بولدوزر را بپردازد. خودش هم خنده‌اش می‌گیرد.

حسرت باد کولر در تابستان سرزمین نخل  و آفتاب
فرماندار هیرمند و هیأت همراهش لب جاده ایستاده و مردم ایستاده در صف آب را تماشا می‌کنند. اینجا روستای «تپه‌کنیز» از توابع بخش قرقری در شهرستان هیرمند سیستان‌وبلوچستان است. «محمدعلی پیری» برای افتتاح همین جاده و به مناسب هفته دولت آمده و حالا می‌خواهد به خبرنگاران اعزامی به منطقه از برکات طرح «نذر آب» بگوید. چند متر آن‌طرف‌تر، زنان پیچیده در لباس‌های بلوچی، مردان سفیدپوش و دختران و پسران کم‌سن‌وسال، دبه و بشکه به‌دست کنار گالن ایستاده و منتظر نوبت برای دریافت سهم حدودا ۲۰لیتری خود هستند. کسی فرماندار را نمی‌شناسد، اما همه می‌دانند که اگر قرار است تغییری در شرایط آنها ایجاد شود باید به همین شلوغی و سرنشینان این خودرو‌های دوکابین امید ببندند.
پیری در توضیح تاثیر این طرح به «شهروند» می‌گوید: «این طرح را باید یکی از طرح‌های بی‌نظیر هلال‌احمر بدانیم که آقای پیوندی آمد و کار بزرگی را انجام داد. خروجی این طرح به این‌صورت شد که تعداد زیادی تانکر آب با حجم‌های دو، پنج و ١٠٠٠ لیتری در زمانی کوتاه تامین و به‌سرعت طرح نذر آب اجرایی شد. همه مدیران شهرستان و استان نیز همکاری کردند و از تمام ظرفیت‌ها استفاده و ٩٠ درصد کار انجام شده است.»
پیری می‌گوید که نزدیک به ۴۰ درصد جمعیت شهرستان هیرمند درگیر تنش آبی هستند و معتقد است که با نهایی شدن این طرح در سال‌های آینده دیگر مشکلات چند هفته ابتدایی تابستان امسال وجود نخواهد داشت.
حالا زنان تپه‌کنیز دبه‌های خود را پرکرده و با کمی رضایت از روزهای سخت گذشته می‌گویند. «ماه‌نسا» حاضر نمی‌شود اسم خود را بگوید، اما دخترش با خنده نام مادر را فریاد می‌کشد و می‌گوید پدرش معلول است و خانه افتاده است. ماه‌نسا ادامه حرف دخترش را می‌گیرد و می‌گوید: «الان اینا را آوردند بهتر شده، حداقل اینکه می‌دانیم آب میارن و هر دو روز یه بار پر می‌شه. خدا می‌دونه امسال آرزوی یه حمام داشتیم. در این گرما و آفتاب، یک روز نتوانستیم کولر روشن کنیم. صورت و دست‌های بچه‌های ما را ببین؛ نه آبی، نه کشاورزی نه دامی. هیچ هیچ. الان قراره چه کاری برای ما بکنید؟» این درد دل مشترک بسیاری از ساکنان تپه‌کنیز است؛ روستایی که سقف خانه‌های گلی‌اش هم‌قد مردمان خسته این روزهایش شده و هیچ ردی از هیچ‌ جاندار و گیاهی در آن دیده نمی‌شود. چند متر آن‌طرف‌تر حسین اما با رضایت بیشتری از تانکرهایی که از دو هفته پیش میهمان روستایشان شده سخن می‌گوید. او کلاس پنجم را تمام کرده، پدرش مسافرکش است و می‌خواهد درسش را ادامه ‌دهد. حسین می‌گوید تا همین دو هفته پیش مجبور بوده حدود دو کیلومتر پیاده برود تا برای خانواده‌اش آب بیاورد: «یکی از این شلنگ‌های آب لوله‌کشی را با چاقو باز کرده ‌بودیم و می‌رفتیم از آنجا آب می‌آوردیم. الان خیلی بهتر شده ولی خوبه اگر همیشه این تانکرها آب داشته باشه. الان ما باید صف وایسیم و زود هم آب تانکر تموم میشه. نمی‌شه هر روز این تانکرها را پر کنند؟» دوستان حسین به بلوچی چیزهایی می‌گویند و او هم تلاش می‌کند جلوی خنده‌اش را بگیرد و به سختی آخرین جمله‌اش را می‌گوید: «آقا به نظرت می‌شه همیشه اینا را پر کنن؟»
طرحی برای ۲۰۰ هزار لب خشکیده
روستا به روستا قصه بی‌آبی و گردو‌خاک هامون است. هرچه به همسایه‌های هامون نزدیک می‌شویم، گلایه‌ها هم بیشتر می‌شود؛ انگار که آنها از رفیق دیرین خود دلخورند و همزمان هم نمی‌توانند او را ترک کنند. ساکنان روستاهای بخش قرقری مدام تاکید می‌کنند که مگر می‌شود این همه بدبختی را توصیف کرد؟ و از بسته شدن مرز هم دل پرخونی دارند. درست چسبیده به هامون و جایی که قایق‌ها حالا به اسباب‌بازی بچه‌ها تبدیل شده، مردم روستا پشت‌به‌پشت حرف‌های همدیگر را تایید می‌کنند.
علی می‌گوید که دیگر از گفتن سختی‌ها هم خسته شدیم و بلافاصله ادامه می‌دهد: «شانس شماست که امروز طوفان نیست. خدا می‌دونه که این تابستون ۱۰ روز سالم نداشتیم. طوفان هم طوری است که نه توی خانه امنیت داریم و نه می‌توانیم بیرون بیاییم. چشم یک متر جلوتر را هم نمی‌بیند. طوفان یک طرف و خشکی هامون یک طرف. می‌گوییم اینها بلای طبیعی است، اما مرز را چرا بستند. الان ما نان نداریم، نان. به خدا که نان نداریم. چه اشکالی داشت اگر این مرز را به روی ما نمی‌بستن؟ اگر انصاف داشتن یک روز جای ما زندگی می‌کردن، بعد تصمیم می‌گرفتن.»
اهالی حرف او را تایید  و در کنار این همه رنج فرصت می‌کنند از نذر آب بگویند: «ما قدرشناسیم، این مردم نان و آب ندارند، اما معرفت دارند. اگر کسی یک قدم برای ما بردارد، ما ۱۰ قدم برمی‌داریم. خدا خیرشان دهد و ان‌شاءالله که بهتر هم می‌شود. خدا همه مردم ایران را خیر دهد که چشم امید ما به همین مردم است.»
شنیدن سخنان، گلایه‌ها و قصه روزهای سخت تابستان‌ امسال‌ مردم سیستان، روزها زمان مي‌خواهد و همچنان که خودشان می‌گویند مگر می‌شود این همه سختی را توصیف کرد؟
مدیران استانی هم از این روزهای دشوار سپری‌شده اطلاع دارند و تلاش‌شان اگرچه نتوانسته بخش وسیعی از رنج مردم را کمتر کند، اما همچنان ادامه دارد. «رسول راشکی» مدیرکل جمعیت هلال‌احمر سیستان‌وبلوچستان، مردم مشمول طرح نذر آب را نزدیک به ۲۰۰هزار نفر می‌داند و در توضیح این طرح می‌گوید: «در نذر آب ۱۲۶۰ تانکر با ظرفیت‌های ۲، ۳ و ۵ هزار لیتری توسط جمعیت تهیه و تاکنون ۱۰۵۳ تانکر تحویل آب و فاضلاب روستایی استان شده که از این تعداد ۱۰۰۲ تانکر به شهرستان‌ها رفته و ۷۸۸تانکر به بهره‌برداری رسیده است. این ۵۰۲ روستا، ۵۲ هزار و ۲۱۵ خانوار روستایی دارند و جمعیت آنها ۱۹۹ هزار و ۶۶۶ نفر است که از آب شرب بهداشتی در طرح نذر آب بهره‌مند می‌شوند.»
آن‌طور که راشکی در پاسخ به «شهروند» می‌گوید مشارکت مردم بومی در این طرح کم‌نظیر بود‌ه‌است: «از زمانی که کار اجرا شد، خود دهیاران، شوراها و مردم همکاری کردند و در بخش‌هایی که قرار بود تانکر نصب شود، خودشان سکو را ساختند یا وسیله انتقال را بعضی‌ها خودشان تامین کردند.»
حالا اگرچه سوز آفتاب سیستان‌وبلوچستان کمی کمتر شده، اما هنوز تا خنک‌شدن این استان پهناور روزهای زیادی مانده است؛ نذر آب هم با حمایت ایرانیان به میانه راه خود رسیده، هرچند هنوز بخشی از هزینه‌های این طرح تامین نشده است. ساکنان بیش از ۱۲۰۰روستای سیستان‌وبلوچستان که به صورت سقایی آب‌رسانی می‌شوند، چشم امیدشان به نذر آب و همراهی مردم ایران است، آنها به خوبی می‌دانند که هر کمکی می‌تواند روزهای آینده و تابستان سال‌های بعد را کمی قابل‌تحمل‌تر کند. مردمان دیار نخل و آفتاب و فرزندان رستم می‌گویند که هنوز از آسمان دل نکنده‌اند و دست ایرانیان را هم در دستان خود می‌دانند.


١١:٤١ - يکشنبه ١١ شهريور ١٣٩٧    /    عدد : ١٠٩١٢٨    /    تعداد نمایش : ١٤٤



خروج