يکشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٦
سازمان داوطلبان، حلقه اتصال میان توان توانمندان و نیاز نیازمندان
 


  چاپ        ارسال به دوست

گزارش «شهروند» از ساخت سرپناه برای پیرمرد تنهای شهر مهاجران

«ژن داوطلبی» آرامش هدیه می‌کند

ساختن پناه و خانه‌ای امن براي خانواده‌اي بی‌سرپرست، بیمار و بی‌کس از این دست فعالیت‌های داوطلبانه است که با انگیزه‌های تمام‌نشدنی چندین‌سال است که در دورافتاده‌ترین روستاهای ایران اتفاق می‌افتند.

 

 فاطمه صادقی|  «ژن داوطلبی» اجازه نمی‌دهد تا از کنار درد همنوع خود بی‌تفاوت عبور کنی؛ همراهی‌‌ات به نگاهی دلسوزانه و کلامی مهربان ختم نمی‌شود؛ همراهی‌‌ات نیرویی است در بازوهایت و ایده‌های طلایی در اندیشه‌ات تا گره‌ای بگشایی و دستی بگیری. فرقي نمي‌كند چه سن‌وسالي داشته باشند، آشنا باشند يا غریبه، فقط مي‌شوند سبب ساز شادي، با همه سخاوتي كه دارند، آرامش و امنيت را به دردمندان هديه مي‌كنند. شنیدن و ديدن گوشه‌ای از فعالیت‌های داوطلبان يادآوري مي‌كند كه انسان‌‌ها چقدر مي‌توانند حامی باشند، مي‌توانند دستگير باشند و مهربان. ساختن پناه و خانه‌ای امن براي خانواده‌اي بی‌سرپرست، بیمار و بی‌کس از این دست فعالیت‌های داوطلبانه است که با انگیزه‌های تمام‌نشدنی چندین‌سال است که در دورافتاده‌ترین روستاهای ایران اتفاق می‌افتند.

 

بنای امن امید

 

چندسالی بود كه پیرمردی تنها درخانه‌ای مخروبه که تمام وسایلش را می‌توان با یک نگاه شمرد و در ذهن سپرد، در شهر مهاجران همدان زندگی می‌کرد. بيغوله‌اي بي‌‌در و پیکر که‌ سال پیش آن هم تخریب شد. قد ٥٠سانتی و ضعف بدنی شدیدش هم کمتر از سایر سختی‌های زندگی‌اش نیست و باعث شده تا شغلی هم نتواند داشته باشد.

 

در ميان درد و نااميدي او، گذر رئیس شعبه جمعیت هلال‌احمر شهرستان بهار براي رصد مشکلات مردم فقیر و همچنین کودکان بی‌سرپرست شهرستان مهاجران و ديدن آنها بهانه‌اي مي‌شود براي همتي به وسع نیکوکاران خانه داوطلب این شهرستان. آستين‌ها بالا زده شده است؛ اعضای قدیمی و جدید داوطلب كمر همت بسته‌اند براي ساختن خانه امني برای این پیرمرد، با در و پنجره و ايمن از سوز سرما و سگ‌هاي گزنده بيابان. از آنجایی که خانه داوطلب، کانون خير است، داوطلبان و نیکوکاران همه جمع مي‌شوند و برنامه‌ريزي‌ها براي ساختن خانه انجام مي‌شود. تک‌تک‌شان به‌ دنبال ربودن گوي كار نيك هستند و تلاش مجدانه‌اي مي‌كنند تا با همکاری شهرداری نقش بيشتري در اين كار داشته باشند، كار مي‌كنند بدون هيچ چشمداشتي و تنها لبخند رضايت این پیرمرد است که آنها را دلگرم‌تر می‌کند.يكي بناست، يكي تأسیسات خانه را برعهده گرفته است، يكي مصالح را تأمین می‌کند و جزیيات را انجام مي‌دهد و عده‌اي به ‌دنبال جمع‌آوري كمك براي ساخت و تجهیز خانه هستند. نیروهای محلی هم منتظرند تا فصل کشاورزی تمام شود و به این گروه بپیوندند تا به فصل سرما نرسیده کار ساخت تمام شود. همه با هم باني كاري نيك هستند، چراكه مي‌دانند زندگي در اين شرايط چه مشقت‌هايي دارد.اينجا همه از حال هم باخبرند و كمك به ديگران تمام فكر آنها را درگیر كرده است. اهالي اين خانه داوطلب تصميم دارند با همت و کمک‌های مردمي سرپناه و مأمني بسازند براي همنوع خود تا هم دست این نیازمند را گرفته باشند و هم درس ايثار را بياموزند به نسل امروز كه علاقه‌مند به كارهاي خير هستند.حالا آجرها دانه‌دانه روي هم چيده شده و ديوارهاي اين خانه بالا رفته تا اميد را به اين خانه بازگرداند، پنجره‌هاي اين خانه زير نور خورشيد مي‌درخشد و ذوق پیرمرد ناتوان نيز براي اهالي محله خودنمايي مي‌كند تا روزي که چندان هم دور نیست، از قاب پنجره‌اي واقعي دستانش براي مردمان اين محله تكان داده ‌شود و دل نیکوکاران اين خانه داوطلب هم شاد شود.

 

معنای واقعی امید و امیدواری

 

تا همين چند ‌سال پيش «مهاجران» روستا بود و امکانات چندانی نداشت. اينجا ماندن و زندگي‌كردن خيلي سخت است، آن هم این سال‌ها که به خاطر خشکسالی و با این آب و هوا، كشاورزي و دامداري كار طاقت‌فرسايي است و به مذاق جوان‌ترها خوش نمي‌آيد. خب كار هم كه نيست، اینجا بالاترین آمار کودکان بی‌سرپرست را دارد، خیلی از مردم هم گرفتار اعتیاد شده‌اند و زندانی هستند. اين جملات حقيقت زندگي مردم این منطقه است که مهدی حمزه، رئیس جمعیت هلال‌احمر شهرستان بهار بیان می‌کند. او به «شهروند» می‌گوید: زارعی، زیادی، نیک‌مهر و ده‌ها داوطلب دیگر، همين داوطلبانی كه وصف‌شان را شنیدید، كافي است چند دقيقه كنارشان بنشينيد و هم‌صحبت‌شان شويد كلي حال و هوايتان عوض مي‌شود! خوش‌صحبت و پرانرژي هستند. اينها برای بسیاری از مردم بی‌بضاعت و گرفتار، معناي واقعي اميد و اميدواري‌‌اند.

 

گره‌ها باز می‌شوند

 

احسانعلی زارعی می‌گوید: شاید مشكلات این مردم از نظر خيلي‌ها الكي و پيش پاافتاده است اما براي آنها همين جوجه مشكلات يك غول بي‌شاخ و دم است. ولی نیکوکاران داوطلب با همکاری هم زورشان به اين غول بي‌شاخ و دم که مي‌رسد.این داوطلب نیکوکار از زندگي، كسب‌وكار و خانواده‌اش مي‌گويد؛ «٣٨‌سال دارم و ساکن تهران هستم. شغلم آزاد و در زمینه تأسیسات ساختمانی فعال هستم. هروقت که به دیدن مادرم در یکی از روستاهای همسایه اینجا می‌آیم، به رسم ادامه راه پدرم که او هم از خیرین روستا بود، دوست دارم هر کمکی که بتوانم برای مردم انجام بدهم. مردم اینجا در اوج تنگدستي و بينوايي، خیلی آبرودارند و نمی‌توانند تکدی‌گری کنند. خانواده‌هایی را می‌شناسم که بیمار دارند و در خانه‌های ویران با پای‌بستی متزلزل زندگی می‌کنند و نيازمند خدمات ويژه هستند.او ادامه می‌دهد: من همیشه وقتی به روستایمان سر می‌زدم و چادرهای سلامت هلال‌احمر را کنار غار علیصدر که به مسافران خدمات می‌داد را می‌دیدم، کار نیروهای زحمتکش هلال‌احمر را تحسین می‌کردم و به آنها خدا قوت می‌گفتم. من اعتماد کامل به هلال‌احمر دارم، برای همین هم هر کمکی بخواهند بدون این‌که پرس‌وجو کنم، در حد توانم انجام وظیفه می‌کنم، حتی می‌دانم فقرا هم اولین جایی که به آنجا پناه می‌برند، هلال‌احمر است، چون اگر بودجه‌اش هم کفاف ندهد، آنها را به خیریه‌های دیگر معرفی می‌کند. پدرم بیشتر در امر ازدواج و تهیه جهیزیه افراد کم‌بضاعت و جوانان پیشقدم بود، اما من ترجیح می‌دهم بسته به نیاز مردم کمک کنم. مثلا هزینه دارو و درمان چند معلول و بیمار را ماهانه پرداخت می‌کنم یا لوازم زندگی و مصالح ساختمانی را تأمین می‌کنم.

 

زارعی می‌گوید: مادر و پسری را می‌شناسم که درخانه‌ای که سقفش درحال ریختن است، زندگی می‌کنند و با ستون‌هایی نامرئی زندگیشان را سر پا نگهداشته‌اند. پسر کارگری بوده که بر اثر حادثه در کار دچار قطع نخاع شده و نمی‌تواند راه برود اما با این حال از مادر نابینایش هم پرستاری می‌کند. آنها درنهایت فقر، هیچ راهی و هیچ چاره‌ای ندارند، نه جایی برای رفتن و نه جایی برای ماندن.خانه‌شان در فقر دست و پا می‌زند، خبری از وسایل معمول زندگی نیست، آنها هیچ چیز ندارند و اگر قرص‌هایشان را نخورند، حالشان بد می‌شود اما آنها در این به هم‌ریختگی زندگی، خانواده را دور هم حفظ کردند و حالا که من آمدم و گفته‌ام که بخشی از هزینه‌های درمانی و نگهداری‌شان را پرداخت می‌کنم، امیدوارانه‌تر زندگی می‌کنند.  او اضافه می‌کند: زمانی كه پدرم زنده بود، از او می‌پرسیدم با این کارهای خیر دنبال چه هستی و او می‌گفت، برای من همین كه آبروی کسی حفظ شود، کافی است. پدرم همیشه می‌گفت، حالا كه خدا این همه نعمت به من داده، باید كاری كنیم تا گوشه‌ای از كارها را بگیرم. از نظر من هم وقتی كار خیر می‌كنی، شبیه كسی می‌شوی كه بدهكار است و وقتی بدهی‌اش را می‌دهد، نفسی راحت می‌كشد و معتقدم خدا همیشه پول این کارها را می‌رساند. ضمن این‌که باید از همراهی همسر و دخترم هم دراین کارها تشکر کنم.زارعی با اشاره به این‌که محرومیت آن‌قدر در این منطقه زیاد است که من همیشه ترجیح داده‌ام مبلغی که قرار هلال‌احمر برای تقدیر از من هزینه کند را برای رفع کمبودهای مردم کنار بگذارد. از طرف دیگر، نقش تلویزیون را من در استمرار و ترویج فرهنگ دستگیری از مردم زیاد می‌دانم.

 

کارنامه درخشان داوطلبان

 

رئیس جمعیت هلال‌احمر شهرستان بهار می‌گوید: نقطه روشن دیگر كارنامه اين خیرین، ساخت خانه‌ای محکم برای یک زن سرپرست خانوار با دخترش بود که دو‌سال تمام زیر پلاستیک در يكي از محله‌هاي حاشيه‌اي شهر كه وصل به بيابان است، زندگی می‌کردند. صداي فرزند گرسنه، مادر را تمام روز برای کارهای طاقت‌فرسا به خيابان‌ها مي‌كشاند تا لقمه ناني فراهم كند تا این‌که درد بر جان آن مادر نفوذ كرد و همین که به خانه نو منتقل شدند، بر اثر سکته مغزی فوت کرد. داوطلبان گرچه امید داشتند که این مادر و فرزند پس از سال‌ها دردكشيدن و صبوري‌کردن بشوند خانواده با خانه‌اي كه خانه است که شعله‌هاي اميد، بخاري‌شان روشن است، اما باز هم راضی هستند که حداقل دخترک الان  سرپناهی امن دارد.

 

در «خانه داوطلب» همه می‌توانند مشارکت کنند

 

 

او خاطرنشان می‌کند: مردم از طبقه‌هاي مختلف اجتماعي با شغل و مهارت‌هاي مختلف كه براي يك هدف بزرگ که همان خدمت به انسانیت است، در خانه داوطلب دور هم جمع شده‌اند. يكي از مشخصه‌هاي اصلي کار ما برعكس خيريه‌هاي ديگر اين است كه براي كمك‌گرفتن سراغ کسانی نمي‌رويم كه فقط از نظر مالي تأمين هستند. بيشتر اعضاي ما افرادي هستند با سطح درآمد معمولي كه شايد نتوانند كمك مالي زيادي بكنند اما با حضورشان و نقشي كه به ‌عهده مي‌گيرند، بهترين كمك را به ما و نیازمندان مي‌كنند؛ اصلا افتخار خانه داوطلب ما اين است كه شايد از نظر مالي قوي نباشد اما از نظر نيرو واقعا قوي است و محال است كاري بدون داوطلب بماند. اعضاي خانه داوطلب حالا مدت‌هاست كه راه‌رسيدن به خدا را پيدا كرده‌اند؛ کسانی كه مي‌دانند براي مقرب‌شدن و براي بنده خوب خداشدن نبايد راه دوري رفت. همين‌جا روي زمين هم مي‌شود بال كشيد تا آسمان بزرگ خدا كه پر از خير است و بركت.


٠٩:١٤ - شنبه ٢٥ شهريور ١٣٩٦    /    عدد : ١٠١٦٣٥    /    تعداد نمایش : ١٢٠



خروج