چهارشنبه ٠١ آذر ١٣٩٦
سازمان داوطلبان، حلقه اتصال میان توان توانمندان و نیاز نیازمندان
 


  چاپ        ارسال به دوست

پایگاه امداد جاده ای به نام هادی ما

فاطمه صادقی-

پدر و مادری که فرزند جوان شان را از دست می دهند ، می‌توانند سال‌ها بنشینند گوشه‌ای و مویه کنند؛ کاری که خانواده "یوسفی" مثل خیلی‌های دیگر تا مدت ها پس از مرگ پسرشان انجام دادند. هر کسی پس از مرگ عزیزش بالاخره می‌تواند همه چیز را درگیر مرور زمان کند و تنها با خاطرات عزیز از دست رفته‌اش روزگار را بگذراند؛ کاری که این خانواده ، دیگر مثل خیلی‌های دیگر چنان نکرد.

آن ها خاطرات فرزندشان را هنوز هم که هنوز است حفظ کرده، ولی تنها با آنها زندگی نمی‌کنند، علاوه بر چند امر خیر و نیکوکارانه، پایگاه امداد جاده ای را برای جمعیت هلال احمر درست در همان جایی که فرزندشان را از دست دادند،  ساخته اند که در آن  امدادگران جوان ، حادثه دیدگان تصادفات را نجات می دهند.

جاده پرتردد قائن- بیرجند حوالی روستای روم ، پایگاه امدادجاده ای نداشت و پدر مرحوم هادی یوسفی می گوید که پسر جوانش را  در یک تصادف در همین جاده وقتی که از ماموریت برمی گشته از دست داده است . رنج پدرانه از درد فرزند گوشه دلش اتراق کرده بود و از سال 87 ، یک سال افسردگی ، غم شدید ، سکته مغزی و فلج صورت به سمتی رفت که کم مانده بود او را نیز از پای بیندازد. خود او درباره آن دوران می‌گوید: " از دنیا بریده و به شدت غمگین شده بودم. ، مرگ نابهنگام پسر 25 ساله ام آن هم فقط به دلیل نبود امکانات و دیررسیدن به مرکز درمانی دلخوشی برایم نگذاشته بود . درگذشتش کمرم را شکست... اما بلند شدم؛ دست روی زانوانم گذاشتم و بلند شدم. گفتم باید حتما برخیزم و کاری کنم."

محمدحسن یوسفی اهل قائن است و تا زماني كه توان كار داشت، راننده کامیون بود. شاید دارايي‌اش چشمگیر نبود. يك‌سالي مي‌شد كه فرزندش  رفته بود و آقا محمدحسن كه ديگر تواني براي كار نداشت و نمي‌توانست رانندگی کند، روزهاي كسالت باري را مي‌گذراند. از مدت‌ها پيش تصميمش را گرفته بود اما حالا بهترين زمان براي عملي كردن خواسته‌اش بود. او همان سال ، دیه فرزندش را به جمعیت هلال احمر شهرستان اهدا كرد و یک سال بعد در محل موقوفه 5 هزار متری برادران غلامحسینی ، پایگاهی به مساحت 200 مترمربع و مجهز به امکانات و آمبولانس ساخت به نام پسرش.

كاري كنيم نام هادی بماند

مادر شادروان هادی یوسفی زنی مهربان و نیکوکار است. اصرارهای او هم باعث شد تا پدر رضایت به این کار دهد.او ماجرای مرگ پسرش را اینطور شرح می دهد: پسرم  تازه به عنوان مهندس در جهاد کشاورزی جذب شده بود و برای رسیدگی به امور کشاورزان و دامداران به ماموریت های زیادی می رفت.در یکی از همین ماموریت ها هم بود که به همراه همکارش حوالی 6 عصر در جاده دچار سانحه رانندگی می شود و تا رسیدن به مرکز درمانی قائن که فاصله زیادی با محل تصادف داشت ، ساعت 2 بامداد علیرغم تلاش پزشکان جان خود را از دست می دهد.من با اینکه 6 فرزند دارم، اما مرگ هادی برایم بسیار سخت بود.گفتم كاري كنم كه نام پسرم، باقيات الصالحات بماند.

ياد پسر مرحوم شان كه مي‌افتند، غمي همراه با شادي در نگاهشان مي‌نشيند. غم به خاطر از دست دادن پاره‌تنشان و شادي به‌خاطر رسيدن آرزوی هادی که کمک به همنوع و تلاش برای کارهای خیر بود.

مرحوم هادی یوسفی ، مزاري در قائن دارد و تابلويي بر سر در یک پایگاه امداد جاده ای مجهز. پدر او تعریف می کند: اهالی منطقه از ساخت این پایگاه خیلی خوشحال و راضی اند چون تمام  حوادث منطقه را پوشش می دهد. آن هم در این منطقه که پر است از حوادث جاده ای، سقوط از چاه و انواع و اقسام مخاطرات کوهستانی.این پایگاه به مرکزی برای آموزش جوانان و تربیت نجاتگران هم تبدیل شده است تا به گفته وی، گامی در جهت تولید سرمایه برای جمعیت هلال احمر شوند چون انسان بدون آموزش تبدیل به سرمایه نمی شود.

او ادامه می دهد: براي حادثه كه هيچ زبان و منطقي سرش نمي‌شود، حتی چند لحظه هم كافي است كه كار خود را در همين مدت كوتاه به بهترين نحو انجام دهد. بنابراین  فکر کردم اگر زماني اتفاق ناگواری همانند اتفاقی که برای هادی من افتاد  رخ بدهد ، دیگر افراد حاضر در محل نبايد به تماشا بايستند و فقط چشم‌هاي منتظر خود را به پيچ جاده بدوزند تا اورژانس بیاید. هر کسی مي‌تواند در موقع حادثه و تا رسيدن امدادرسانان، خود يك امدادگر شود، به شرط اينكه آموزش‌هاي لازم را ديده باشد و امروز وقتی می بینم که جوانان منطقه  اين مهارت‌ها را در این پایگاه آموزش می بینند، مطمئن می شوم که زمان سانحه در این جاده مرگ،  خودي‌ نشان خواهند داد و  تا رسيدن آتش‌نشان‌ها،  مانع گسترش حادثه و خطرناك‌تر شدن حال مصدومان می شوند و دیگر خانواده ای داغدار از دست دادن عزیزشان نمی شود.

 

یک دست صدا ندارد

خانواده یوسفی دیه فرندشان را وقف ساخت پایگاهی کردند‌ به نام پسرشان تا اگر روزي اجل به سراغشان آمد، دست خالي از اين دنيا نروند. محمد حسن  مي‌گويد:  به پیشنهاد یکی از پسرهایم که با کارهای عام المنفعه جمعیت هلال احمر آشنا بود ، دیه هادی را که 35 میلیون تومان بود وقف كردم تا پایگاه امدادجاده ای برای نجات همشهریانم  بسازم و نام هادی براي هميشه جاودانه بماند.

او مي‌گويد: به مسئولان جمعیت هلال احمر قائن  گفتم اگر امكان دارد پایگاه را زودتر بسازيد تا من و مادر هادی به آرزويمان برسيم.  همین هم شد . تا یکسال بعد با همکاری مسئولان وقت هلال احمر شورای شهر این پایگاه به بهره برداری رسید. او باور دارد كه تا عمر دارد، مديون پسر نیکوکارش است.

پدر كلامش را اينطور ادامه مي‌دهد: هادی ما بچه اهل و خداشناسي بود،  او رفت، اما هنوز هواي من و مادرش را دارد، هر چند در كنار ما نيست. ما هم فكر كرديم كاري بكنيم كه اگر خودش را نمي‌بينيم، نامش را زنده نگه داريم. از طرف دیگر تصورم این بود  که جوانان منطقه ما بیش از هر چیز به الگوی اخلاقی،رفتاری و بومی نیازمندند. برای همین هم باید از متن زندگی  جوانان هم محلی ای شان مثل هادی من،  الگوهایی جذاب ارائه داد که قادر باشند با آنها ارتباط تنگاتنگ و قوی برقرار کنند تا آن ها هم فرهنگ داوطبی و فداکاری را به متن زندگی شان ببرند.

 

پدر نیکوکار علاوه بر اینها، اقدامات خیرخواهانه و نوعدوستانه دیگری نیز انجام داده‌ که کمک به برنامه همای رحمت برای دستگیری از نیازمندان در اه مبارک رمضان و حمایت مالی از پروژه های داوطلبی نیز از جمله آنهاست. 


٠٩:٤٤ - شنبه ٤ شهريور ١٣٩٦    /    عدد : ١٠١١٣٩    /    تعداد نمایش : ١٩٨



خروج