چهارشنبه ٠١ آذر ١٣٩٦
سازمان داوطلبان، حلقه اتصال میان توان توانمندان و نیاز نیازمندان
 


  چاپ        ارسال به دوست

امید در دنیای داوطلبان سخت کوش

فاطمه صادقی

مریم خورشیدی،  در شهر مهاباد  به دانش آموزان بسیاری  خواندن و نوشتن آموخته ، اما اکنون  58 سال دارد و سال‌هاست که به عنوان یک داوطلب قدیمی با عشق ، دوستانش را دور خود جمع مي‌كند تا با کمک به تامین نیازهای مادی و مالی همشهریان شان ، مسئوليت انسانی‌ خود را  نسبت به جامعه انجام دهند . حتی ترجیح داده  پیش از موعد  بازنشسته شود تا وقت بیشتری را برای دلجویی و دستگیری از همنوعانش اختصاص دهد. او می گوید: هر وقت کلمه قدیمی تکرار میشود، یاد گذشتهها میافتم. وقتي برای اولین بار وارد عرصه کارهای  عام المنفعه شدم. اول يك نذر بود، بعد عشق شد.

با او به گذشته باز مي‌گرديم، زمان کودکی اش كه مادرش دربستر بیماری بود و شرايط بدي داشت : یک شب بارانی بود وبه همراه خواهر و برادرانم  گريه مي‌كردم و از خداوند كمك مي‌خواستم.  چون  آن موقع سال هیچ دكتر و پرستاری در شهر  نبود  و از دست همسایه ها نیز کاری بر نمی آمد ،  پدرم برای کمک تمام شهر را گشت تا اینکه بصورت اتفاقی یکی از سربازان شاهین دژ که تازه برای انجام خدمت وظیفه  وارد شهر شده بود و کمی از کارهای پزشکی سر در می آورد با تزریق آمپولی جان مادرم را نجات داد. همان موقع پيش خودم گفتم  و با خدای خود عهد کردم که  من هم از این به بعد همه داشته هایم را با دیگران تقسیم خواهم کرد.

دنیا را طور دیگری می بینم

او ادامه مي‌دهد: پدرم انسان با اخلاق و بی آزاری بود و توصیه همیشگی اش این بود که هرکاری از دست مان برمی آید دریغ نکنیم هرچند که کار کم اهمیتی به نظر برسد. برای همین به طور رسمی از نوجوانی به عضویت سازمان جوانان هلا ل احمر درآمدم  و در زمان  انقلاب و جنگ تحمیلی به عنوان امدادگر افتخاری در بیمارستان شیر و خورشید فعالیت کردم. .من 3 فرزند دارم که آن ها هم داوطلب هلال احمر هستند و درکنار هم توانسته ایم کارهای مثبتی انجام دهیم آن طور که همیشه شاکر خداوند هستم که به من لطف کرده تا دنیا را طور دیگری ببینم  و زکات سلامتی ام را بپردازم.معتقدم آرامشم ناشی از دعای کسانی است که هدیه ها و خدمات ما را می پذیرند .خودم هم از نظر مالي ميلياردر نيستم اما تمام تلاشم را مي‌كنم تا به ديگران كمك كنم و براي اين كمك ،به‌خودم يك قولي دادم؛ قول دادم كه خودم و غرورم را زير پا بگذارم و براي بچه‌ها ی کم بضاعت و خانواد های بی سرپرست از همه دوستان و آشنايانم درخواست كمك كنم و جواب اين استمرار و ايستادن بر سر هدف در سال های  اخير به بار نشسته است. به نحوی که با همسایه ها و دوستانی که هرگز فكرش را نمي‌كردند  كه روزگار آ ن ها را در اين كار بيندازد و همیشه به خاطر صرف زمان زیاد به من ایراد می گرفتند ، قرار و مدارهای  جديدي بگذاریم وتصميم گرفتیم وسعت حمایت ها ی مان را بیشتر کنیم و تابحال به بیشتر از 10 هزار نیازمند کمک رساندیم.

يك زنگ و يك خاطره

خورشیدی از هر خانه‌اي كه زنگش را زده خاطره‌اي به ياد دارد. قشنگ‌ترين لحظه مربوط به زماني است كه دست فرد نيازمند به بسته های اهدایی  گره مي‌خورد و دلش گرم مي‌شود؛ هيچ وقت يادم نمي‌رود. زنی بود كه  بدون سرپرست ، از چندین فرزند ش  بی هیچ درآمدی باید مراقبت می کرد و چیزی نمانده بود که به خاطر تامین مخارج  به بیراهه رود. وقتي داشتيم بسته ها را مي‌داديم اشك شوق مي‌ريخت. خودم خيلي منقلب شدم.  این زن  باورش نمي‌شد كه يك نفر زنگ در خانه‌اش را بزند و بدون بهانه چیزی  اهدا كند. يك پیر زن  هم در فهرست‌مان داريم كه هر وقت ما را مي‌بيند خيلي خوشحال مي‌شود. سعي مي‌كنيم هرچند وقت يك‌بار به او سر بزنيم و تمام امور منزل و کارهای شخصی اش را انجام دهیم و سنگ صبور خوبی برایش باشیم. مواردي داريم كه دانش آموزان به خاطر فقر به دروغگویی پناه آورده اند و خجالت زده و شرمگین از وضعیت شان به انزوا کشیده شده اند. برای همین هم من از زمانی که هنوز آموزگار بودم این بچه ها را از طریق مسئولان مدرسه شناسایی می کردم و مایحتاج شان را تحت عنوان جایزه برای اخلاق خوب، پیشرفت تحصیلی و بها نه هایی از این قبیل به آن ها می رساندم و دیگران هم  آن ها را تشویق می کردند.

این بانوی نیکوکار توضیح می دهد که با تصميم اعضای 25 نفره شان و از همه بیشتر دوست قدیمی ام تخشان شهریاری ،  به‌تدريج روش كمك به نيازمندان عوض مي‌شود، اين گروه بن خريد تهيه كرده و به  نيازمندان مي‌دهند و آن ها با  در دست داشتن اين بن‌ها به  فروشگاه کشت و صنعت رفته و اجناس مورد نظرشان را انتخاب مي‌كنند؛اينطوري  آن ها  به سليقه خودشان انتخاب مي‌كنند. از طرفي سايز بچه‌ها دستمان نيست و ممكن است لباسي كه براي آن ها تهيه مي‌كنيم كوچك يا بزرگ باشد. فروشگاهی  كه ما انتخاب كرده‌ايم همه جور و همه مدل کالا دارد. براي همين آنها مي‌توانند به راحتي و آنچه دلشان مي‌خواهد را بخرند.

مریم خورشیدی به نقل از دیگر داوطلبان مي‌گويد: گاهی وقت ها ، شرایط نیازمندان  و از طرف دیگر منابع محدود به گونه ای است که  خودمان پول می گذاریم و دست به کار می شویم . چون بعضی نیازها در حد یک کیلو برنج  یا مرغ است و سرپرست  خانوار با خواهش و تمنا  می گوید منم احتیاج دارم .يك دفعه هم يكي از بچه‌هايي كه سال قبل ما برايش لباس خريداري كرده بوديم به من گفت اين لباس و كفش كه تنم است همان لباسي است كه پارسال برايم خريده بوديد. گرچه که شنيدن اين حرف آتش به جانم زد و  از ناتواني او ناراحت بودم اما از اينكه او هم لذت داشتن لباس نو را امتحان مي‌كرد، خيلي خوشحال بودم.

به دنبال شهرت نیستیم

 او تاکید می کند: ما به عنوان داوطلب جمعیت هلال احمر افراد عادي جامعه هستيم. معتقديم كه مي‌توانيم به كوچك‌ترين وجه به همديگر كمك كنيم و دستگير باشيم. ما به‌دنبال شهرت نيستيم و نخواهيم بود. فقط معتقديم كه هر انساني نسبت به جامعه‌اش مسئول است و ما اين مسئوليت را به‌عنوان يك انسان انجام مي‌دهيم. از نظر ما انجام دادن كوچك‌ترين كار خيري بايد بي‌منت و بدون هيچ اطلاع‌رساني باشد و اگر ما تصميم گرفتيم تا در اين رابطه صحبت كنيم تنها يك دليل داشت و آن اينكه مردم بدانند كه كمك كردن شرايط ندارد و هر كسي در حد توانش مي‌تواند كمك كند. اين كمك هم فقط مالي نيست. در خيلي از موارد گره‌هاي بزرگي توسط روابط دوستانه باز شده است .

ما اعتقاد داريم همه‌‌چيز را نبايد به گردن مسئولان  انداخت. در ارتباط با جامعه هر كدام وظايف و مسئوليتي داريم؛ مثلا ما چند سالی است که برای سرکشی و دلجویی به مراکز نگهداری از سالمندان، معلولان  و ناشنوایان می رویم . درست است که  انجام بیشتر امور شان به دوش مسئولان و مراقبان شان است اما بعضی از کارها مثل طبخ غذای محلی به دلیل ذائقه سالمندان و یا هدیه کردن گل، شیرینی و عروسک را می توانیم  ما انجام دهیم.

نیازهای مالی و روانی ، حادثه های کوچک اند

اعتقاد داريم كه حادثه ها هر روز در حال اتفاق افتادن است آن هم در مقیاس كوچك‌تر. نيازهاي مالي و رواني انسان‌ها‌‌ همان حادثه هاي كوچك هستند. ما سعي مي‌كنيم بدون قضاوت كمك كنيم و اين بهترين راه كمك كردن به همنوع است. خیلی وقت ها دوستانم به من می گویند از پرخاشگری، قدرناشناسی  و رفتار نامناسب این افراد دلگیر و خسته نمی شوی ؟ از اینکه از آسایش خود و خانواده ات می گذری و فکر می کنی تا کی بتوانی ادامه بدهی؟ من همیشه در جواب می گویم این را که سرنوشت ما چه می‌شود فقط خدا می‌داند.  اما اگر روزی من هم مثل یکی از همین بیماران بشوم، ‌آلزایمر بگیرم  یا دچار معلولیت بشوم ، انتظار همدلی دارم و آرامش الان کمک به دیگران را  با هیچ چیز عوض نمی‌کنم، حتی به دخترم و دوستانم  گفته‌ام منتظر از پا افتادن من نباشید چون من هرطور شده  خودم را برای کمک می‌رسانم.

زندگی  به سبک داوطلبی

 

خورشیدی می گوید: مشارکت داوطلبانه ویژگی دارد که هر کس بدون غرض وارد آن شود نمی‌تواند از آن دل بکند؛ شاید پیش آمده کسانی را که داوطلبان صدای شان را می شنوند خیلی بیشتر از آن ها ثروتمند باشند اما نیاز شان تنها همصحبتی است . من با دیدن زندگی بعضی از همشهریانم دیگر کمبودی در زندگی احساس نمی کنم و بیشتر  شاکر داشته هایم می شوم و می‌توانم ناملایمات زندگی را تحمل کنم. کار داوطلبی حس مثبت بودن به انسان مي‌دهد؛ حس انسان دوست بودن و اهميت داشتن. پس با اين كار شما به كسي كمك نكرده‌ايد بلكه آنها هستند كه به شما كمك كرده‌اند. كساني كه كمك ما را قبول مي‌كنند در حقيقت به ما لطف مي‌كنند؛ چرا كه به ما اين حس را مي‌دهند كه ما انسان هاي خوبي هستيم.


٠٩:٣٩ - شنبه ٤ شهريور ١٣٩٦    /    عدد : ١٠١١٣٨    /    تعداد نمایش : ٢٤١



خروج